دنیا با تمام بزرگی اش خیلی کوچک است و فردا با همه تصوری که از دور بودنش وجود دارد خیلی نزدیک و امروز به قدری زود و سریع تبدیل به دیروز می شود و مثل یک برگ خشک از درخت عمر پایین می افتد که باور کردنی نیست. زمین با سرعت دور خورشید می چرخد و موهای سپید توی آینه به سختی روزی را به یاد می آورند که سیاه سیاه بوده اند، سیاه به رنگ زغال!
بهتر است تقصیر را به گردن گردش زمین بیندازیم که آنقدر بی ملاحظه چرخید که عصر یک سفره بودن و از یک قرص نان خوردن گذشت و انسان ها رو به تمدن نهادند و کالاهای خود را با کالای همسایه و همشهری و ناهمسایه و ناهمشهری مبادله کردند و گاه این میان سر همدیگر را به کلاهی گرم و پشمی پوشاندند و گاه مصلحت دیدن کلاه را تا روی چشمانشان پایین بکشند و مجبور نشود به مردمک چشمان بی گناه و بی حیله دیگری نگاه کنند و باز هم بهتر است به گناهان این دیوار کوتاه اضافه کنیم که چرخید و چرخید تا کالاهای مبادله گر تبدیل شدند به سکه و پول هر آنچه که امروز حتی برای نفس کشیدن به آن نیازمندیم.
● دنیا را با دو چشم ببین!
شاید سالیان سال خود را به کوچه نامربوط زدن و دیدن با یک چشم فکر را خسته کرد. فکری که عادت داشت و باید دنیا را با هر دو چشم می دید تا تعادل نگاهش بهم نخورد و الا کلنگ فکر یک پا در زمین و یک پا در هوا باقی نماند. عصر یک چشمی دیدن دنیا و خواندن انشای «علم بهتر است یا ثروت» پای تخته سیاه و کنار قامت گچی معلم خسته تمام شد و امروز با وجود دانشگاه های آزاد و غیرانتفاعی پشت در ماندن استعدادهای در آرزومانده دانشگاه و جواب رد شنیدن بسیاری از مجنون های جیب خالی که بر در خانه لیلی نشسته بودند به انتظار بله و همچنین تنها ماندن بسیاری از لیلی ها به علت خالی بودن جیب و همچنین انصراف بسیاری از دانشجویان رشته های هنری که زیر فشار خرج و مخارج خرید دوربین و فیلم و بوم و راپیدهای ۳۰ ، ۴۰ هزارتومانی کم دو تا کرده بودند ثابت کرد - بیش از پیش که - هم پول و هم علم هر دو لازمه یک زندگی متعادلند در جغرافیایی که هم روح نادیدنی حق زندگی دارد و هم جسم دیدنی!
● پول هایی برای خرج نکردن
آدم پولداری هستید یا آدم پولداری نیستید سؤال این نیست بلکه سؤال این است که چقدر ته جیب هایتان پول هایی دارید که داشتن آنها دلیلی برای خرج شدنشان نیست و در واقع این پول های ته جیب مانده پول هایی هستند که برای خرج نکردن، پول های برای روز مبادا برای فردایی که حتماً می آید!
شاهین ۲۷ ساله کارمند می گوید: مگر به کارمند جماعت چقدر حقوق می دهند که پس انداز هم بشود. من اگر آخر ماه پول کم نیاورم کلاهم را بالا می اندازم و خوشحالی می کنم. او که ماهی متوسط ۲۳۰ هزار تومان دریافتی دارد و تشکیل خانواده نداده و محل سکونتش هم خانه پدری است درباره خرج و مخارجش می گوید: یک دست لباس و خرج رفت و آمد و پول سیگار و اگر پیش بیاید خریدن هدیه ای برای یک دوست و جمع شدن هفتگی دوستان و رفتن به سینمایی که ۱۲۰۰ تومان بلیتش می شود چیزی از این حقوق بخور و نمیر باقی نمی گذارد.
اما پیمان ۲۹ ساله و کارمند با حقوق ۲۸۰ هزار تومان توانسته آنقدر پس انداز کند که از بانک مسکن ۱۸ میلیون تومان وام بگیرد و خانه ای دست و پا کند. پیمان درباره نحوه پس اندازش می گوید: جوان ها خرج های الکی بسیاری دارند مثلاً چرا باید هر هفته لباسی تازه خرید، چرا باید با تاکسی رفت و آمد کرد وقتی می توان به راحتی با اتوبوس به محل کار یا هر جای دیگر رفت. به نظر پیمان اصلاً لزومی ندارد هر هفته با دوستان دور هم جمع شد و جوجه کباب و پیتزا سفارش داد. به او می گویم پس لذت زندگی چه می شود و پیمان درباره لذت های زندگی اش می گوید: دیدن فوتبال، خریدن روزنامه، خوردن ناهارهای لذیذ خانگی، خواب و فکر کردن به اینکه پس از چند سال کارکردن بالاخره سقفی هست که از بارش باران و آفتاب در امان بمانی!
هلیا هزاران هزار بار از صحبت کردن بیش از حد توبه می کند و باز هم بی اراده توبه خود را می شکند. او که فارغ التحصیل زبان انگلیسی است و مترجم زبان در یک شرکت واردکننده کالا که حقوق خوبی هم در آخر هر ماه به حسابش واریز می شود درباره پس انداز می گوید: حقیقت تلخ این است که می توانم پس انداز کنم و نمی کنم. حتی اگر مقداری پس انداز داشته باشم در برابر آن مقداری که می توانست باشد بسیار کم است.
هلیا که ۲۵ سال سن دارد درباره نحوه به اتمام رسیدن حقوقش می گوید:اول از همه تلفن است که هر ماه به خودم می گویم نباید این همه پول بی زبان را به خاطر حرف زدن های بی خود که نزدنشان حتی بهتر است به مخابرات بدهم او در ادامه می گوید: ماه پیش نزدیک به ۴۰ هزار تومان تنها پول sms دادم و با اینکه قبض موبایل را خودم از جیب خودم پرداخت کردم اما پای باجه بانک داشتم از خجالت خودم به زیرزمین می رفتم اما ر.ج مادر دو پسربچه ۴ و ۷ ساله درباره پس انداز پول نظرات متفاوت تری نسبت به هم نسلان مجردش دارد. این خانم ۳۵ ساله که ماهی روی هم رفته ۳۵۰ هزار تومان درآمد دارد گفت: خرید لباس، خرید مواد غذایی، خرج رفت و آمد، پول آب و برق و گاز، اجاره خانه و ... را همه از حقوق دریافتی خودم پرداخت می کنم اما هنوز چیزی باقی می ماند برای پس انداز کردن و روز مبادا رو کردن!
او می گوید: اگر ۳۶۰ تومان حقوق بگیرم فکر می کنم ۳۴۰ تومان حقوق گرفته ام و اصلاً به ۲۰ تومان باقیمانده فکر هم نمی کنم؛ حتی اگر تا سرحد مرگ و زندگی به آن احتیاج داشته باشم.